اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1033

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

شتابان باشد دليل آن است كه دل او به حق نگران است . و هر آن وقت كه جوارح [ 4 ب ] و ظواهر بنده از خدمت حق گريزان باشد ، دليل آن است كه دل از حق اعراض آورده است . جوارح به دل نظاره مىكنند تا دل كجا است . همه روى آنجا آرند كه دل است ، چنان كه در شاهد مهترى را چاكران و بندگان باشند و چون اين مهتر به سرايى درآيد ، اگر چاكران راه نيابند درآمدن را ، آستانه را ملازمت نمايند . پس اگر مهترشان از آن سراى بيرون آيد هرگز روى سوى آن سراى نكنند . و مثال سراى در شاهد قلب است ، و مثال آستانه التزام خدمت . هرچند قلب شاهدتر جوارح خادم‌تر . و هرچند قلب محجوب‌تر جوارح كاهل‌تر . و چون قلب محجوب گردد تأييد حقى از او منقطع گردد . با خود درماند و از همه ضعيفان ضعيف‌تر گردد . همه بر او خروج كنند و با هيچ‌كس برنيايد تا ذره‌اى او را زير حكم آرد . باز چون مشاهدت پديد آيد از خود بىخود گردد ، به حق و به صفات حق قائم گردد و تأييد حقى پديد آيد و هر دو كون پيش او ذره‌اى گردد و همه را زير مراد خود آرد و كس او را خلاف نتواند كردن . باز گفت : « و قالوا : الايمان فى الظاهر و الباطن فالباطن شىء واحد و هو القلب و الظاهر اشياء مختلفه » . و اين بر اصل مذهب ايشان بنا مىكند كه اعمال ظاهر از جملهء ايمان دانند . فاما نزديك ما ايمان باطن تصديق است و ايمان ظاهر اقرار است . اقرار ظاهر يك شىء باشد و تصديق باطن يك شىء . و اقرار خلق را است و تصديق حق را . چون بنده اقرار بياورد به ظاهر به نزديك خلق از جملهء مؤمنان گشت . اگرچه افعال ديگر نيارد او را كافر نخوانند . و اگر ايمان به ظاهر اشياء مختلف بودى ، چون هريك از آن كه به جاى بگذاشتى نام كفر گرفتى به نزديك خلق از جملهء مؤمنان باشد . اگرچه افعال ديگر نيارد او را كافر نخوانند . همچنان‌كه اگر اقرار به جاى بگذارد كافر شود ؛ و اگر تصديق به‌جاى بگذارد به نزديك حق كافر شود . پس درست شد كه ايمان در باطن يك شىء باشد و به ظاهر يك شىء . « و اجمعوا ان وجوب الايمان ظاهرا كوجوبه باطنا و هو الاقرار » .